تبليغاتX
ادریس

          نمیدونم تا حالا یک مرسدسِ2007 رو که توی یک پمپ بنزین داره بنزین نوش جان میکنه، دیدید یا نه؟ – خوب لابد نه، چون هنوز توایران نیومده، ولی ماکسیما رو چی؟- چه صحنه ی زشتی! یک مرسدس عالیقدر که توی خیابون ها داره ویراژ میده و به عالم وآدم فخر میفروشه، هر از چند گاهی نیاز داره – تاکید میکنم، نیاز داره! – که بنزین بخوره ، نمیتونه بگه: " نه! من حال میکنم که توی این شرایط زمانی و مکانی بنزین نوش جان نمایم" . تازه اگر هم بگه جواب بقیه اینه که: "غلط کردی! اگر نخوری نمیتونی راه بری و تو به خوردن  نیاز داری!".

          بعضی وقتا یادمون میره که نیاز داریم. نیاز داریم به خوردن، خوابیدن و... . بله! انسانِ نیازمند ِ– بعضاً آبزیر کاه، و البته دودره باز -، برای اینکه بتونه با خدا کل کل کنه، میگه:" من حال میکنم گناه کنم ". در حالی که همه میدونند : او نیاز داره و داره نیازش رو بصورت نا متعارف برآورده میکنه(1). او نیاز داره به خوردن همانطور که نیاز داره دفع کنه. تا حالا شده کسی بیاد بگه: " من حال میکنم در این شرایط زمانی و مکانی دفع کنم". نه! چون نیاز داره دفع کنه! این از حکمت ومهربانی خداست که دید اگر بنی بشر را به حال خودش بذاره ، به فکر خودش هم نیست. باید در برخی اعمال لذت ودر برخی دیگر اجباری قرار بده تا این انسان - ی که بعضاً خودش رو هم نمیخواد-  بتونه علی الحساب زندگی کنه تا بعد.

           به این شعر از سهراب دقت کنید:

«زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست،

هرکسی نغمه خود خواند و ازصحنه رود،

صحنه پیوسته بجاست،

خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد»

       حالا آدمی را فرض کنیدکه اِندِ هنرِ زندگی اش این باشه که به تمام نیاز هاش سِرفاً برای زندگی پاسخ داده – بعبارت دیگرزندگی کرده سِرفاً برای اینکه زندگی کرده باشه – یعنی صحنه یکتایی که باید صرفِ هنری شود در خور، صَرفِ سِرفِ زندگی اش شده . 

       انسانها هم مثل مرسدس عزیز قصه ما هنگام برآوردن نیاز خود بسیار زشتند. مگر آنکه پای کسی دیگر در میان باشه.

 

        خداوند در قرآن میفرماید:

" سوگند به زمان، که انسان ها همه در زیانند مگر کسانی که ایمان آورده وعمل صالح انجام دهند(2) "

          اگر اینطور باشه و انسان برای نیل هدفی والا رفع نیاز کنه، دیگه اسمش رفع نیاز نیست، بلکه عمل صالحی است که انسان رو از خسران در میاره.

(1):سوره مبارکه فرقان آیه 43: «آیا دیدی کسی را که خواهشهای نفسش را خدای خود قرار داده ...»

(2): سوره مبارکه والعصر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 13:35  توسط ادریس  | 

اطرافیان من بدو دسته تقسیم میشوند: موافقان و مخالفان. موافقان که کارشون درسته و مخالفان هم تکلیفشان معلوم: اگر سیاسی حرف بزنند، ضد انقلاب و خودفرخته- یا بالعکس- متهجر و کله خشک اند، و اگر هم مذهبی حرف می زنند، بنده مجازم انواع گناهان کرده و نکرده را بدیشان نسبت دهم و اگر حسش بود تکفیرشان کنم .

          همه ما با جاهایی مثل اتحادیه اروپا وسازمان ملل و… آشناییم. چطور میشه که وقتی یک کشور درباره یکی از آنها نظری میده که خیلی باب میلشون نیست، همشون - حتی آنهایی که اصلا ربطی بهشون ندارد -  شروع میکنند به جواب دادن و پاتک زدن و جفتک چار پشت انداختن که چی؟ یکی بلند شده گفته :" بالا چشم فلانیتون ابرو!" مثلاً همین هلوکاستِ این پدر سوخته ها! فرانسه، انگلیس، آلمان، اتریش، ایتالیا، آمریکا -که البته عذرش موجهِ-و… تحقیق درباره آنرا ممنوع کردند. اون وقت یک میلیارد مسلمون هنوز تکلیفشون درباره فلسطین و لبنان معلوم  نیست.

       چطور میشه توی یک جماعت یک میلیاردی، اگر عده ای نظرشون درباره فلان مطلب با هم فرق کنه، یکی اونو تکفیر میکنه و اون یکی این رو. تکفیر بازاری میشه که بیا و ببین! یا مثلا یه روزنامه یا حزب فقط بخاطر اینکه حال طرف مقابل را بگیره روی میاد روی اصول خودش معامله می کنه.

چرا این جماعت نمی تونند مثل رشته های  یک طناب باشند وهمشون معتصم به یک طناب قرص تر -بحبل ا... - .

          چرا منی که برای خودم اعتقاداتی دارم یک فضا روتوی ذهنم به این اختصاص نمیدم که ممکنه  فردی نظرش بامن فرق داشته باشه، آدم درستی هم باشه . چرا عادت کردیم هر کس حرفی به غیر از حرف ما بگه، تکفیرش کنیم.  کدوم دین، کدوم منطق، کدوم عقل اینطور حکم میکنه. مگر خدا نفرمود: خداوند، خود روز قیامت در باره آنچه اختلاف داشتند داوری میکند(1). پس چرا ما تو تکفیر کردن همدیگر ازهم سبقت میگیریم.

علی(ع) بحق فرمود:

شگفتا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود، دل را میمیراند و اندوه را تازه میکند.(2)

(1): سوره بقره آیه 113.

(2): خطبه 27 نهج البلاغه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 16:15  توسط ادریس  |