با عرض سلام خدمت دوستان
چند وقتي نبودم
يعني رفته بودم شهرستان خودمون (آستانه اشرفيه)
توفيقي حاصل شد و يك اعتكاف مشتي(تف تو ريا) و با حال نصيبمون شد (الحمد لله)
اونجا كه بودم قبل از فكر ميكردم تو اعتكاف شهرم بايد آدم هاي پيري شركت كنند براي همين فكر نميكردم مثل سالهاي قبل حال بده ولي اينقدر جوون با حال (بر خلاف ظاهرشون) اونجا بود كه من كب كرده بودم و دوربين زاقارت 3250 ام رو هر دقيقه روي يكي زوم ميكردم كه شايد بعد ها مثل الآن بدردم بخوره
از نكات قابل توجه اين اعتكاف زيبايي بهت آور مسجد جامع بود كه من تا حالا اونجا نرفته بودم. تازه معني معماري اسلامي رو فهميدم كه واقعاٌ چه تاثيري ميتونه داشته باشه
خلاصه خيلي حال داد
چند تا از عكس ها رو اينجا ميذارم، بعدا تكميلش ميكنم
ولي كاملش در وبلاگم - انشائالله- خواهد آمد.
با اسليمي زيبايي از ديوار مسجد شروع ميكنم
توضيح اينكه كل مسجد با همچين اسليمي هايي مزين شده بود كه در عكس هاي بعدي مشخصه

عكس بعدي دو نفر از تنها 3 نفر كهن سال اعتكاف را نشون ميده كه دارند با يك جوون صحبت ميكنند.معماري مسجد در اين عكس مشخصه

جوني كه داشت قرآن ميخوند و خوابش برد

خواب!

و اما عكس دسته جمعي:
لون حاج آقا كه ميبينيد اينقدر روابط عمومي اش خوب بود كه غير از 3 ساعتي كه خواب بود بقيه را داشت با اين و اون (بجه و بزرگ و پير و جوون و... بعبارتي با همه) فك ميزد و صحبت ميكرد تا آنجايي كه واقعا نگران سلامتي اش شدم فقط با گروهي كه من هم در آن بودم از ساعت 11تا 2 شب داشت بحث و راهنمايي ميكرد . اون بچه مثبت (علي الظاهر ) كه پيرهن سفيد پوشيده حاجيتونه . پشت سريمم پسر خالمه

يا علي مدد
رضا يحيي پور
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:36  توسط ادریس