اين روزها سريالهاي زيادي از شبكههاي سيما پخش ميشود. اعم از ايراني، خارجي، يانگومي ،تاريخي و.... .
در سالهاي اخير حركتهايي براي ارتقاء آنها انجام شده است. به عنوان نمونه درماه مبارك سال 85، سريالهايي از شبكه هاي سيما ديديم كه واقعاً رويشان كار انجام شدهبود و ميتوانستند جريانساز شوند. (البته بايد يكي ازاين سريالها را كه كلاً و عملاً از نعمت فيلمنامه مرخص بود، از اين قضيه مستثنا بدانيم.)
مي توان نمونه هايي ذكر كرد :
شبكه 1: سريال صاحبدلان. ايده اي جديد براي كار داشت. از داستانهاي قرآن استفاده كردهبود و به خيليها فهماند كه با كمي هنر ميتوان با داستانهاي قرآن چيزي ساخت كه مردم را 30 شب پاي تلويزيون بكشاند.
شبكه 2:سريال آخرين گناه. حداقل به من گفت: عزيز! تيتراژ هم ميتواند جزيي از فيلم باشد و نكته بسيار بسيار جالبتر آنكه تيتراژ ميتواند با مفهوم فيلم مرتبط باشد.بنظر من اگر اين فيلم همين چند كلام را به ساير سازندگان سريالها ميفهماند، خدمتي بزرگ به عرصه هنر كشور كرده بود.
شبكه 3: سريالي طنز بود كه با توجه به حوزه كارخود مخاطبان زيادي داشت.
شبكه 5: ترجيح ميدهم در مورش فكر نكنم.
البته به تمامي اين سريالها انتقاداتي وارد است. مثلاً يكي اينكه مجبورند 30 شب داستان را كش بدهند كه براي صاحبدلان بيشتر مطرح بود.يا مثلاً در كار شبكه 2 بايد خيلي بيش از اينها روي جلوههاي ويژه كار ميشد. ولي همينكه به خود جرات دادند و از جلوههاي ويژه استفاده كردند جاي قدرداني است.
مطمئناً سريالهاي ماه مبارك سال 85 نسبت به سالهاي گذشته جهشي قابل توجه داشته است. اما بنظر ميرسد اين جهش حاصل ابتكار و خلاقيت فردي عوامل تهيه آنها بوده و نه سياستي كلي كه از طريق رسانه ملي دنبال شود.
همانگونه كه در بالا عرض شد تمام اين سريالها خوب و حتي عالي اند، ولي براي يك شروع. يعني هركدام از اين سريالها ميتوانند جريانساز باشند. جرياني كه اگر سايرين آنرا دنبال كنند، ميتوان از ضعفهاي شروع اين جريانها چشم پوشي كرد يا حتي از آنها به نيكي ياد كرد، چرا كه ضعفهاي ادامه جريان را مانع ميشوند.
خب! بعد از ماه مبارك چه اتفاقي افتاد؟ چه سريالهاي پخش شد؟ يا بهتر بگويم چه سريالهايي پر مخاطب شدند؟ در "همشهري جوان" خواندم كه سريال «ما چند نفر» رتبه سوم را ازنظر جذب مخاطب كسب كرد. واقعاً چقدر زيبا مطلب را تمام كرده بود كه:«من راضي، تو راضي، گور باباي ناراضي!». اصلاً بيايد 5 دقيقه، فقط 5 دقيقه ذهنمان را از يانگوم وگراني مسكن و... خالي كنيم و فقط به اين سريال فكر كنيم. بعداز حداكثر 2دقيقه به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در خلا فكري بودن بهتر است. حرف من اين نيست كه چطور ممكن است دراثر تصادف يك پرايد – حتي اگر صحنه تصادف را نديده باشم - فقط پلاك كج شود وشيشه چراغ سمت راننده آن در بيايد. سروته اين سريال من را به اين فكر انداخته كه عزيزان صدا و سيما مي خواستند با چنين سريالهايي -كه در تلوزيون ما كم هم نيستند- خود را راحت كنند و ديگر مجبور نباشند ريسك و هزينه زيادي را تقبل كنند وكارهاي پر مخاطرهاي مثلاً درباره قرآن بسازند. چندلحظه دقت كنيد: "واقعاً چرا چنين كارهايي بسازيم وبعد پاسخگو باشيم، هِي «ماچند نفر»، «گل بارونزده»و ... ميسازيم، ميدهيم خورد خلق ا... . ميآيند نگاه ميكنند و رتبه 3 پر مخاطبترين سريال را به خود ميگيرد. بعد هم به قول شما «من راضي،تو...»".
من به عنوان يك مخاطب عام به جريان ساخت چنين سريالهايي ميگويم: "سياست تنزل سليقه مردم، براي راحتي بيشتر".
وقتي به اين فكر ميكنم كه چرا سريالهايي مثل «آخرين گناه» و «صاحبدلان» جريانساز نشدند (منظورم ايده اوليه آنها است)، يادِ اون دوست عزيز توي اون تيزر تبليغاتي ميافتم كه ميگفت: « نه حسن! خطرناكه حسن!» و اين سوال توي ذهنم ايجاد ميشه كه: "آيا سريالهايي مثل «چهل سرباز» و « مدار صفر درجه» ميتوانند جريان ساز شوند و يكي هويتي ايراني- اسلامي را نشر دهد و ديگري بطور هنرمندانه از صهيونيسم صحبت كند؟".
ياعلي
رضا يحييپور